على محمدى خراسانى
42
شرح منطق مظفر (فارسى)
موجودى احيانا از مادر نابينا متولّد شود يا در اثر حادثهاى بينايىاش را از دست بدهد بر او اعمى و نابينا اطلاق مىشود . چون قابليت بينايى داشت . امّا بر يك شيئى جماد يا نبات مثل سنگ و درخت نه « اعمى » اطلاق مىكنيم و نه « بصير » چون شأنيت بينايى در او نيست . مسئلهء علم و جهل هم از اين قسم است يعنى علم ، ملكه و امر وجودى كه دانايى و دانستن است و جهل عبارت از عدم العلم است ، البته عدم علم از كسانى كه استعداد و قوّه عالم شدن را دارا هستند ، مثل نوزاد انسان كه استعداد عالم شدن دارد . نوزاد انسان آنگاه كه مدرسه رفت و درس خواند به او عالم گفته مىشود . و اگر تنبلى و تنپرورى پيشه كرد و مهمل گرديد به او جاهل گفته مىشود ، پس انسان را دو قسم مىكنيم : 1 . عالم . 2 . جاهل ، ولى هيچگاه به جمادات و عجماوات ( جمع عجماء كه مذكّر آن اعجم است و به معناى بهيمه و بهائم است . و در حديث آمده : جرح العجماء جباراى جرح البهيمه هدر لانها لا تقاص بما فعلت ) جاهل اطلاق نمىشود چون استعداد و قابليت عالم شدن در آنان نيست ، پس رابطه علم و جهل ، متقابلين است از نوع تقابل ملكه و عدم ملكه . مطلب سوم : جهل بر دو قسم است : 1 . به قرينهء مقابلهء جهل با علم همانطورى كه علم بر دو قسم شد جهل نيز بر دو قسم است . علم منقسم مىشد به تصوّر و تصديق ، زيرا علم گاهى بدون ادراك نسبت است و گاهى همراه با ادراك مطابقت . همچنين جهل هم دو شعبه دارد : الف : جهل تصوّرى . ب : جهل تصديقى . جهل تصورى عبارت از جهل به اصل صورت يك شىء است ؛ مثلا : تاكنون مدرسهء مباركهء فيضيه را نديدهايم و اوصاف آن را نيز نشنيدهايم ، از اينرو ، تصوير آن را در ذهن نداريم و ذهن ما از اين ناحيه خالى است ، ولى وقتى از نزديك آن فضاى ملكوتى و پايگاه عظيم اجتهاد و جهاد را ديديم بدان عالم مىشويم . جهل تصديقى عبارت از جهل بهوقوع و لا وقوع ، مطابقت و عدم مطابقت نسبت با واقع است . مثلا : زيد ، قيام و نسبت بينهما را تصوّر كردهايم ولى از ثبوت يا سلب قيام بىاطّلاع هستيم و در تصديق جهل داريم ؛ از اينرو حكمى و اذعانى هم نيست . 2 . در تقسيم ديگر جهل دو قسم دارد : 1 . جهل بسيط . 2 . جهل مركب .